دلواپسم
نديده اي دريا دلش شور مي زند براي ماه! هي پيچ و تاب مي خورد مباد خراش بردارد ماهش از شيطنت ماهي ها...
دلواپسم...
مثل دريا كه شب تا صبح پاسباني روشني ماهش را مي دهد از ترس آنكه مباد بگيرد دل ماهش از ابري و او نفهمد....
دلواپسم
و دستم كوتاه است مثل دريا وقتي كه صبح ماهش را مثل غريقي از آب بيرون مي كشند...