تبليغاتX
اعترافات! - دلواپسی

دلواپسم

 نديده اي دريا  دلش شور مي زند براي ماه! هي پيچ و تاب مي خورد مباد خراش بردارد ماهش از شيطنت ماهي ها...

دلواپسم...

مثل دريا كه شب تا صبح پاسباني روشني  ماهش را مي دهد از ترس آنكه مباد بگيرد دل ماهش از ابري  و او نفهمد....

دلواپسم

 و دستم كوتاه است مثل دريا وقتي كه صبح ماهش را مثل غريقي از آب بيرون مي كشند...

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:25  توسط اعظم حسن تقی  |