تبليغاتX
اعترافات!
امروز خوبم...وقتی که این قدر مهربان نوازشم می کنی مگر می توانم خوب نباشم...وقتی میان زمزمه های صبحدم می آیی سراغم و اشکم را در می آوری تا مدام اعتراف کنم و بی وقفه بگویم :می بخشی ام مگر نه؟تا مدام بگویم من تو رامی خواهم...خود خودت را...وقتی دستم را آویزان دامنت می کنم نوازشم می کنی ...می گویم اجازه می دهی تاب بیاورم بندگی ات را؟ ساکت نگاهم می کنی...هی مهربان من...کمک کن تاب بیاورم بندگی ات را ...اجازه بده سر سفره مهمانی ات بنشینم و زیر نگاه مهربان تو هزار بار خودم را توبه کنم...اجازه بده در آغوش بگیرم خیالت را...اجازه بده ...

من دلم می خواهد مرا دوست داشته باشی...من را دوست داری؟مشتاقم...مشتاق...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:22  توسط اعظم حسن تقی  | 

خسته ام از این همه رفتن و نرسیدنحالا چند ماهی می شود که مدام در سفرمچند ماهی می شود که کوله بارم را جمع کرده ام و مثل بی خانمان ها دارم چرخ می زنم شهر ها راحالا چند ساعتی بیشتر نمانده تا کوله بارم را از کرمان هم بردارم وراهی جاده ها بشوم و بروم اصفهان

خسته ام از این همه سفردلم یک جا نشینی می خواهددلم آرامش می خواهدنفس کشیدن در هوای…..

دلم قرار می خواهد...آرام گرفتن در جایی که دوست دارم...آرام گرفتن در جایی وآن یک جا حتی اتاق صورتی ام نیست...دلم قرار می خواهد...خسته ام از این همه رفتن و نرسیدن...

خسته ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 15:47  توسط اعظم حسن تقی  | 

می بینی بازیگر ماهری نیستم...همیشه به این جای داستان که می رسد،دیالوگ هایم را فراموش می کنم و آن وقت اجازه می دهم زبان چشم هام راوی باقی داستان باشند...آن وقت اجازه می دهم که تماشاچی ها مات و مبهوت نگاهم کنند و حتی نفهمند یک کلمه از اشک هایم را...

هی نویسنده ی مهربان...ببخش که من مدام سیاق داستان هایت را بر هم می زنم....

این طور نگاهم نکن...وقتی که این طور خیره می شوی در من خجالت می کشم حتی اشک بریزم چه برسد به روایت داستانم...این طور که نگاهم می کنی دست و پایم را گم می کنم...گم می کنم خودم را...

یک لیوان آب لطفن...پرده ها را بکشید...نه احتیاجی به باد زدن ندارم...

.

.

.

.

 حالا لطفن سالن را ترک کنید...نمایش تمام شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:35  توسط اعظم حسن تقی  | 

اگر خدا شما را یاری کند،هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟و مومنان باید تنها بر خدا توکل کنند.

(سوره ی آل عمران آیه ی 160)

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:49  توسط اعظم حسن تقی  |